این روزها، «آدم»ها
از «حوا» سیر شدهاند
دلشان
ـ بیش از کمی ـ
هوا هوس کردهاست
ـ رعنا شمس
پ. ن: رونوشت به ریحانه یاسینی به خاطر شعرش در ف.ب.
این روزها، «آدم»ها
از «حوا» سیر شدهاند
دلشان
ـ بیش از کمی ـ
هوا هوس کردهاست
ـ رعنا شمس
پ. ن: رونوشت به ریحانه یاسینی به خاطر شعرش در ف.ب.

غریبهها هم
ـ حتا ـ
از برق چشمانم
نام تو را میخوانند
چهطور طاقت میآوری
از این سادگی
اینقدر ساده بگذری؟
ـ رعنا شمس

باید همهی کتابها را سوزاند
وقتی هیچکس
برای شعر چشمهای تو
ـ مثل من ـ
غزل نگفته است
این «مگذار و مگذر» گروه شمس، با صدای حمیدرضا نوربخش را شنیدهاید؟ خوب چیزیست.
«اگر آدم گذاشت اهلیاش کنند، بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد»*.
آخ
اگر
آدم
گذاشت
اهلیاش کنند...
* شازده کوچولو ـ آنتوان دوسنتاگزوپری
ماه را بوسیدم
همین امشب
که کوچه را عطر یاس امینالدوله
با خود به بینهایت برده بود
بمان
تا زمستان
گرمای دستانات را
مهربان به دستان ِ همیشهسردم ببخش
بمان
تا زمستان
هُرم نگاهت را
محکم به جان زیرِ ِ خاکسترْخاموشم سنجاق کن
بمان
تا زمستان
تب تند خندههایمان را
شعلهورتر از این به آسمان بکش
بمان!
تا زمستان
شال نبافتهات
ـ دِینی شده ـ
بر گردنام سنگینی میکند...
ـ رعنا شمس
جمعه، 6:43 عصر
از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!
دارم کمکم این فیلم را باور میکنم
و این سیاهی لشکر عظیم
عجیب خوب بازی میکنند.
در خیابانها
کافهها
کوچهها
هی جا عوض میکنند و
همین که سربرگردانم
صحنهی بعدی را آماده کردهاند.
از لابهلای فصلهای نمایش
بیرونم بکش!
برفی بر پیراهنم نشاندهاند
که آب نمیشود،
از کلماتی مثل خورشید هم استفاده کردم
نشد!
و این آدم برفی درون
که هی اسکلت صدایش میکنند
عمق زمستان است در من.
اصلن از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!
از پروژکتورهای روز و شب
از سکانسهای تکراری زمین، خستهام!
دریا را مچاله میکنم
میگذارم زیر سر
زل میزنم به مقوای سیاه چسبیده به آسمان
و با نوار جیرجیرک
به خواب میروم.
نوار را که برگردانند
خروس میخواند.
از زیر تخت هم که شده پیدایم کن!
میترسم
میترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند
یا گلولهای در سرم شلیک
و بعد بگویند:
«خب،
نقشت این بود»...
ـ گروس عبدالملکیان
پ. ن: تیتر، عنوانیست که من برای شعر انتخاب کردهام.