|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
تعبیر خواب

90

یک بنده خدا: چند شب پیش خواب دیدم، به طرز وحشت‌ناکی درهای ورزش‌گاه آزادی خودمان به‌روی همه - خانم و آقا! - باز است و در کمال تجب هیچ‌کس برای ورود به ورزش‌گاه از سر و کول دیگری بالا نمی‌رود؛ آن‌هم در شهرآورد پرسپولیس - استقلال!!! همه، پرچم‌های تیم محبوب‌شان را دور گردن‌شان گره زده‌بودند و مثل بچه‌آدم داشتند از روی شماره‌‌ی درج‌شده روی بلیت، دنبال صندلی‌هایشان می‌گشتند. من هم با جمعیت، همین‌طور که در کمال ناباوری و - ایضا ترس - داخل می‌شدم صندلی خود را پیدا کرده و نشستم؛ چنان آرامشی در ورزش‌گاه موج می‌زد که من و دوستم حوس کردیم تا بازی شروع نشده، چیزی به بدن بکوبانیم! من بنده‌ی خدا رفتم از بوفه ورزش‌گاه «پیتزا» بخرم که... یک مامان فرزندش را از رویای شیرین بیرون آورد!. حالا شما را به خدا این خواب که دیدیم چه معنی داشت؟! رویای صادقه بود؟!؟! به «عادل» و «نود»اش که ربطی نداشت
 ان‌شاءالله؟! قطعا به قطبی و کریمی هم که مربوط نیست؛ اگر باشد که خیلی برای خودم متاسفم! خواب‌هایم تاریخ‌ مصرف‌شان گذشته! 

- معبر: ببخشید می‌شود بگوئید شما شب وقوع این رویا، شام چی میل کرده‌بودید؟
- یک بنده خدا: من... آها! شام سبک خورده‌بودم؛ سوپ با اجازه‌ی شما. چه‌طور؟
- هیچی خواستم بدانم معده‌تان باعث این خواب آشفته نبوده‌باشد... حالا می‌شود خودتان رو معرفی کنید؟!
- ای آقا! نمی‌شود یک بار محض رضای خدا با اسم مستعار پست نوشت؟!
- نه! حالا شما بفرمائید.
- بنده «رعنا شمس» هستم از تهران؛ دانش‌جور!
- دانش‌جور؟!
- بله آقا! دانش‌جور؛ پست‌ قبل رو التفات بفرمائید یه نگاه بندازید متوجه می‌شوید. چرا بحث رو عوض می‌کنید؟ تعبیر خواب بلد نیستید بگویید جمعه بروم پیش جناب یوزارسیف؟!
- خیر خانم محترم! مشکل حل شد؛ تعبیر بلدم... اما موضوع اینه که خواب شما... با عرض شرمنده‌گی... خانم هستید دیگه... چه‌جوری بگم، تعبیر نداره!
- واقعا که! تو این دوره کسی هنوز درگیر خرافات باشد نوبر است والا! نخواستم اصلا!! خودم تعبیر خوابم رو می‌گویم، می‌خواستم بپیچانم موضوع کمی جالب‌ و شبیه ستون تعبیر خواب «همشهری جوان» شود؛ استعداد نداری برای چه خودت را به پست من دخالت می‌دهی، وقت ملت را هم تلف می کنی؟!... جریان، یعنی تعبیر خواب‌ام از این قرار است که:

در جریان زمزمه‌هایی که از توقیف «نود» یا تغییر رویه‌ی اجباری این برنامه به‌گوش می‌رسید، جماعت فوتبالی - خانم‌ها و آقایان فوتبال‌دوست، تیم‌های بزرگ پایتخت که همیشه جنجال برانگیز و حاشیه‌‌دار هستند، دست به‌دست هم دادند و برای دفاع و حمایت از «نود» و رویه‌اش، 90 دقیقه سکوت کردند! در ورزش‌گاه تحصن کرده و رکورد ارسال پیامک به برنامه‌ی نود را شکستند که اتفاقا رکورد قبلی هم متعلق به‌ همین برنامه بود.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب