|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
نق!

خسته شدم از بس که توی دل‌ام غرغر کردم این بچه چه‌قدر [...] می‌زنه و مامان‌اش به‌اش هیچی نمی‌گه که "بچه! ساکت شو!!".

خسته‌شدم از بس کتونی سفید تازه تمیز شده‌امو با کف کفش‌شون کثیف کردن و من فقط از روی اجبار لبخند زدم و گفتم "اشکالی نداره!"

خسته شدم از بحث‌های الکی سر قیمت گوشت و مرغ و بنزین و خونه و شهریه‌ی دانش‌گاه آزاد و ... اون‌هم وقتی چیزی تغییر نمی‌کنه!

خسته شدم از بس که سر اضافه‌شدن نرخ کرایه‌ی ماشین‌های خطی و غیر خطی و سبز و آبی و قرمز با آقای راننده چک و چونه زدم.

خسته شدم از بس ایستادم و زیر پام علف سبز شد برای این‌که یه تاکسی بیاد که مجبور نباشم برم و عقب بنشینم... .

.

.

.

می‌گن خدا حاجت شکم رو زود می‌شده؛ خدایا! یه 206 (سند به نام من) از اون بالا بنداز پائین بخوریم!!!.

پژو 206 - peugeot 206

پ. ن: متاسف و در عین حال سپاس‌گزارم که پست‌های کم‌ارزش شده‌ی من رو تحمل می‌کنید... .


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب