|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
برای رعنا

که این‌روزها دارد قد می‌کشد تا رشید شود؛ رعنا شود..

رعنا‌ی من!
     بزرگ‌شدن، پوست انداختن درد دارد، همان‌طور که هر زایش و پا به دنیای جدی و جدید گذاشتن. تو که کودک نبودی؛ تو که سال‌ها پیش زاده شده‌بودی؛ اما می‌دانستی؟! تو فقط «تو» بودی! «رعنا» نشده‌بودی... . درد دارد رعنا شدن. با اراده‌ی خودت، به میل خودت قدم در راه گذاشتی. خستگی و بی‌حوصلگی رسم رعنایی و رعناشدن نیست: «ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟! / رفتی بسوز که این همه آتش سزای توست»

خورشیدبانو!
     بدان این‌روزها می‌گذرد همان‌طور که دیروزت به امروز نرسید؛ همین‌طور که امروز زنجیروار به فردا وصل است اما از فردا جداست. رعنای من! مراقب خودت باش که خرد نشوی زیر فشار خاطره‌ی عزیز دیروز و ملذوذ شوی از زندگی در امروز و نشکنی برای فردایی که نیامده... جاری باش در لحظه! لحظه‌ها عزیزند؛ می‌شوند خاطره‌ی دیروز و لذت امروز و باور فردا... .

دختر!
     بدان تو لیلی هستی؛ رسالت تو لیلی‌شدن و لیلی‌بودن است اول و آخر. لیلی جان! قدر خودت را بدان. هر مجنونی «مجنون» نیست؛ مجنون تو نیست... . لیلی می‌سوزد تا بسوزاند.امانت خدا در گریبان توست. شعله‌ات را خرج کن؛ به آتش کشیده‌شو تا زمین خدا را به آتش بکشانی. مجنون هیزم آتش تو خواهد شد! آتش زبانه می‌کشد؛ آتش می‌ماند. اما اگر تو - لیلی - نباشی، زمین خدا همیشه سردش خواهد ماند.

رعنا! چشم بیانداز و دل مباز؛ که دیر یا زود، باید گذاشت و گذشت*... بمان برای ساختن و رعنا شدن و لیلی‌شدن... لیلاوار بمان! ماندنی از نوعی دیگر.

 

 

*اشاره به: «چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.» - حضرت علی (ع)


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب