|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
این غصه، قصه ندارد

... ناگهان گفت: «این قصه، غصه ندارد». جمله‌اش هنوز تمام نشده‌بود که اصلاح کرد: «این غصه، قصه ندارد».  گیج بداهه‌ای بود که ناخود‌آگاه از ذهن‌اش گذشته بود.

*
تلفن‌اش زنگ خورد. ته تمام جمله‌ها به علامت سوال ختم می‌شد و انگشت اشاره‌ای او را نشانه گرفته‌بود... . مجبور شد فکر کند؛ تمام روزها را، تمام ساعت‌ها را، تمام گفته‌ها و نگفته‌ها را کاوید. به نتیجه‌ای نرسید. او اشتباهی نکرده‌‌بود. اهل شیطنت نبود که حتی سهوا اشتباه کند... .

**
چه بخواهی، چه نخواهی همیشه ذهن‌های پلید بیمار نامرئی‌ای - اطراف آدم‌هایی که بیش‌تر دیده‌ می‌شوند - هستند که باعث تمام شک و سوال‌ها می‌شوند. شاید هرگز خودشان نفهمند چه دردسر بزرگی برای دیگران درست می‌کنند، یا ندانند دل بی‌خبر و بی‌گناه کسی را به راحتی - و حتی راحت‌تر از - شیشه می‌شکنند... .

***
بعضی حرف‌ها خیلی سنگین است؛ بعضی حرف‌ها سنگین‌تر. گاهی بعضی حرف‌ها دردناک است؛ بعضی حرف‌ها دردناک‌تر. گه‌گاهی چیزهایی برایم گران تمام می‌شود؛ گاهی چیزهایی خیلی گران‌تر. ممکن است بشود گذشت و فراموش کرد. اما من می‌گذرم ولی فراموش نمی‌کنم: درس می‌گیرم؛ چاره‌ای ندارم... اما جای دردش هیچ‌وقت خوب نمی‌شود!


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب