|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
بهانه

آن صبح خرداد که آمدی
شعری قشنگ بودی بر پاهایش ایستاده
آفتاب با تو وارد شد و بهار
ورق‌های روی میز بُر خوردند
فنجان قهوه‌ای پیش رویم
پیش از آن‌که بنوشم
مرا نوشید
و اسب‌های تابلو وقتی تو را دیدند
به‌سویت چهارنعل دویدند...

صبحی که تو آمدی
توفانی زمین را درگرفت
و نیزه‌ای شعله‌ور، جایی از جهان سقوط کرد
که بچه‌ها شیرینی‌اش پنداشتند
و زنان دست‌بند الماس
و مردان نشانه‌های شب قدرش

وقتی باران بهاری‌ات را در آوردی
- مثل پروانه‌ای که پیله‌اش را -
و رو‌به‌رویم نشستی
مطمئن شدم که بچه‌ها راست می‌گویند
و زن‌ها و مردها
تو شیرین چون عسل
صاف مثل الماس
مدهوش کننده‌ای      مثل شب قدر

(صد نامه‌ی عاشقانه - نزار قبانی - ترجمه‌ی رضا عامری - نشر چشمه)

 

 

 

تمام بهانه‌ام برای خریدن این کتاب فقط همین شعر بود... «آن صبح خرداد که آمدی...» کاش به‌وقت‌ش می‌نوشتمش، نه بعد از 19 روز!

پ. ن: من حرف‌ام نگفته‌ام... نمی‌شنوی‌ام؟!


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب