|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
این که دریا نیست؛ سرابه...

آرام نشست لب تخت. دست دراز کرد و بالشت را برداشت تا روبالشتی تمیز را جایگزین قبلی کند: «هیچ‌وقت به این چیزای کوچیک اهمیت نمی‌دی؛ اگه گند از سر و کول زندگی‌ت بالا بره تو کک‌ات هم نمی‌گزه... سلیقه‌ی عطر خردیدنت هم عوض شده.». ملحفه و روتختی را مرتب کرد: «معلومه دیشب خوب نخوابیدی؛ خیلی انگار به خودت پیچیدی و وول خوردی. نیگا کن چه‌جوری روتختی و پتو رو به هم تابوندی...». از اتاق خواب بیرون آمد و رفت سمت آشپزخانه و یک‌راست ایستاد پای سینک ظرف‌شویی: «همیشه عادت داری لیوان شیرتو نشوری و بخوابی. هی بهت می‌گم این قرتی بازیا مال قدیمه، الان دکترا می‌کن شیر خوردن درست قبل از خواب اصلا برای دوندنا خوب نیست؛ همون کلسیم رسوب می‌کنه رو دندونات... تو کی حرف گوش دادی؟!». چرخید و زیر قابلمه‌ی مربای آلبالو رو خاموش کرد: «از بچگی‌ات هم فقط مربای آلبالو دوست داشتی. ظهرهای تابستون می‌رفتی سر یخچال و یه کاسه مربا از تو شیشه برمی‌داشتی و می‌نشستی کنج آشپزخونه؛ شروع می‌کردی به خوردن. آخرش ته کاسه‌تو آب می ریختی و با شربت مونده‌ی ته ظرف شربت درست می‌کردی!». در یخچال را باز کرد تا شیشه‌های خنک‌شده‌ی مربا را بچیند در طبقه‌ی آخر یخچال: «توی یخچالت هم مثل کمد لباسات و کتاب‌خونه‌ات نامرتبه... راستی تو دل‌درد نمی‌گیری این قدر پیتزا می‌خوری اونم دوتا دوتا؟! خب حداقل یکی‌شو تموم کن بعد برو سراغ اون‌یکی؛ هر دوتاش هم نیم خورده‌س...».
ظهر نشده بود؛ مانتویش را می‌پوشید: «این دریا نیست بچه؛ سرابه». شالش را روی سرش مرتب کرد: «تو نمی‌فهمی و داری خودتو تو لجنش غرق می‌کنی»... کیفش‌و برداشت؛ اشک از گوشه‌ی چشماش سرازیر بود... .


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب