|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
آهسته اهلی می‌شویم

همسایه‌ی عزیز:
این رسم‌اش نیست که یک بنده‌ خدا را به شنیدن گاه و بی‌گاه رسیتال‌های پیانویت عادت بدهی، بعد هم بی‌خبر بگذاری و بروی. این کنده شدن ناگهانی، یعنی این‌که اصلا متوجه نشدی اتاق‌ات آکوستیک نبوده و من هم در این تمرین‌هایت نقش داشتم؛ در همه‌ی این ده ـ یازده سال. و گوشی بودم که همیشه از پشت دیوارها می‌شنیده تو را... .
اتفاق بی سر و صدای رفتن‌ات مثل حذف شدن یک روال عادی از زندگی می‌ماند؛ اتفاقی که آن‌قدر در بطن زندگی‌ست که کسی به سرعت متوجه تغییرش نمی‌شود. شاید چیزی شبیه به روشن بودن تلویزیون، حتا اگر کسی دل به‌اش ندهد و رویش را هم طرفش برنگرداند. حالا اگر همین تلویزیون را از خانه حذف کنی انگار همه‌ی اهل خانه چیزی گم کرده‌اند.

هر جای دیگری که رفتی، برو. اصلا این خانه‌ها برای خراب کردن و دوباره ساختن است؛ ولی کسی را ـ گوش کسی را ـ به صدای سازت عادت نده. گوش آدم‌ها را اهلی نکن... اهلی که بشوند چشم‌شان به این ساختمان تازه گودبرداری شده می‌ماند تا دوباره قد علم کند، آن ساز دوباره برگردد در اتاق صاحبش و تا آن موقع هی فکر کند که دارد صدای رسیتال پیانو می‌آید، ولی... . این‌روزها صدای پیانو در کوچه‌ی ما نمی‌آید و این ناگهانی و بی‌خبر بودن‌اش از همه‌چیز بدتر است.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب