|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
غربت مدام

من باید موجود بهتری از خودم می‌ساختم. نساختم و به گمانم همه‌ی درد این چند ماه‌م همین است. خودم را تصور می‌کنم که روبه‌روی کسی ایستاده‌ام که به اندازه‌ی خیلی زیادی قدش بلند است و این‌که «گردن‌م درد می‌گیرد وقتی زیادی بالا نگه‌ش می‌دارم» را بهانه می‌کنم و نگاهم را می‌دوزم به جایی روبه‌رو، نه خیلی دور دست و ناله می‌کنم «من می‌خواستم اینی بشوم که هستم، ولی حالا می‌بینم کم است. اینی که هستم همان است ولی کم است، راضی‌ام نمی‌کند دیگر.» بعد از این جمله، کمی فلسفی‌طور مکث می‌کنم، لب‌هایم را به این معنی که فشار زیادی را تحمل می‌کنم که جلوی تو نزنم زیر گریه روی هم فشار می‌دهم و باز انگار که او باید سراپا گوش باشد و من سراسر دهن، ادامه می‌دهم «می‌دانی، من خوب خیز برداشتم، خوب پیش رفتم، زود و زیاد رسیدم، اما نمی‌دانم چرا حالا راضی نیستم. نکند سقف آرزوهایم را کوتاه چیده باشم؟». این‌جا را کمی دراماتیک تصور می‌کنم: نگاه‌م را از دوردست‌ها می‌گیرم و می‌چرخانم سمتش، با حس سنگینی هر چه سوال در دنیاست زل می‌زنم در چشم‌هایش؛ می‌خواهم قرمزی چشم‌هایم را ببیند و نگاهش بدود دنبال آن تنها قطره‌ی اشکی که تند و داغ از گوشه‌ی چشم راستم سرازیر می‌شود و سر می‌خورد زیر چانه‌ام.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب