|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
برای وقت‌هایی که باید با هم حرف بزنیم

حرف زدن نشخوار آدمی‌ست. از نان شب هم واجب‌تر می‌شود گاهی. مهم نیست نان قندی یا سنگک؛ وجودش واجب است. نگه‌داری‌اش شرایط خاص دارد. خوردن‌اش وقت و موقع دارد. دیر بجنبی بیات می‌شود و دیگر دو زار هم سق زدن‌اش لطفی ندارد. آدم‌ها زیر زبان‏شان خفته‌اند؛ باید حرف بزنند تا پیدای‌شان کنی. قدم اول را که برداری، بقیه‌ش زیاد سخت نیست.

آدم‌ها باید با هم حرف بزنند، و اگر حرف نزنند به جای حرف، حدس می‌زنند و از کجا معلوم درست حدس بزنند.* آدم‌ها باید با هم حرف بزنند، و اگر با هم حرف نزنند حرف در گلوی‌شان می‌ماسد و حرف ماسیده که دیگر خوردن ندارد. آدم‌ها باید با هم حرف بزنند، و اگر با هم حرف نزنند این ماسیده‌گی‌ها، راه گلوی‌شان را می‌بندد و براده‏‌های تیز و نخراشیده‏‌ی ماسیده‏‌گی‏‌ها، گلو را حتا به وقت آب‏‌دهان قورت دادنی ساده می‏‌خراشد و خون‏‌بازیِ بدی راه می‏‌اندازد. 

آدم‏‌ها، آدم‏‌های مهم وقتی می‏‌توانند حرف بزنند چرا حرف نمی‏‌زنند؟ حرف نزدن خیلی وقت‏‌ها بیش‏‌تر از «حرف زدن‏‌های بد» و «بد حرف زدن» سوءتفاهم می‏‌زاید.‏ برای وقت‏‌هایی که باید با هم حرف بزنیم، قرار نانوشته‌ای باید وجود داشته باشد که حرف‏‌هایمان نماسد؛ قرار نانوشته‏‌ای باید وجود داشته باشد که حرف زدن از نان شب‏‌مان واجب‏‌تر باشد؛ ترس نانگفته‏‌ای باید وجود داشته باشد که نکند حرف‏‌هایمان بماسد و بی‏‌وقت بخراشد. باید هراس ناپیدایی باشد که نکند حرف نزدن همه‏‌ی رشته‏‌ها را پنبه کند. حرف زدن، درمان دردهایی‏‌ست که حرف نزدن ـ به ناگاه، به ناچار، به خیال ـ‌ می‏‌زایاند.

 

 

* بخشی از «درباره من» وبلاگ نیره غدیری بود از دیرباز و هنور با کمی تغییر هست.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب