|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
از یک جایی به بعد
آدم‌ با «از یک جایی به بعد»‌های زیادی در زندگی‌اش برخورد می‌کند؛ از یک جایی که از آن‌جا به بعد ــ حداقل ــ یک فرق اساسی با قبل و بعد‌ش وجود دارد. اتفاقی، تصمیمی، حادثه‌ای حتا، آن «از یک جایی به بعد» را می‌کند نقطه‌ی انقلاب و واژگشت، نقطه‌ی تحول، یک تغییر بزرگ و محسوس.

برای خیلی از آدم‌ها این از یک جایی به بعد واقعن یک نقطه‌ی مشخص نیست که مثلن بگویی ساعت 15:15دقیقه‌ی نه‌ام خرداد؛ یک بازه‌ی زمانی پیوسته یا حتا گسسته است. این از یک جایی به بعد، می‌شود تابعی از متغیرهای مختلفِ اثرگذار که منجر می‌شود به بیگ‌بنگ آدم و خب بیگ‌بنگ هم که می‌دانید، چیزی نیست که به چشم نیاید و قابل چشم پوشی باشد.

نگفتم از این‌که تغییرات بعد از واژگشت خوب‌اند یا بد. می‌دانم که می‌دانید بدیهی‌ست که هر دو حالت‌ش محتمل است؛ به خیلی پارامترها بستگی دارد. بگذریم. داشتم روایت خودم را می‌کردم. بیگ‌بنگ معهودم اتفاق افتاد بالاخره. خیلی زیرپوستی و بی‌صدا و در سکوت خبری انقلاب کردم. هیچ‌کس نفهمید؛ لزومی به قیل و قال هم نبود. داشتم کم‌کم به نقطه‌ی پیروزی انقلاب می‌رسیدم که مهرماه، سر بزنگاه، کاتالیزوری از راه رسید و ــ دقیقن با تعریف کاتالیزور، بدون این‌که خودش در فرآیند واکنش دستخوش تغییرات پایدار بشود ــ به دادم رسید و با رسیدن‌اش، رسیدن به خط پایان را سریع‌تر کرد. تا تنور تغییر و تحولات هم گرم بود نان تغییرات را چسباندم و یکی‌یکی واژگشت‌ها را به طور رسمی علنی کردم. حالا؟ این‌جایی که ایستاده‌ام؟ راضی‌ام از خودم؛ راضی‌ترم از همه‌چیز و حاضرم قسم بخورم در این یکی دو سال گذشته هیچ‌وقت از خودم این میزان از رضایت را نداشته‌ام. حتا می‌توانم ممنون باشم از اتفاق کاتالیزور.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب