|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
من چرا خودم را تنبیه می‌کنم؟ به عنوان نه سر و نه ته پیاز اعتراض دارم.
عصبانی‌ام. بهانه می‌گیرم. کیک شکلاتی می‌خواهم و می‌دانند این خواستن شوخی نیست؛ اگر کسی نرود و کیک نخرد، بدون حرف و حدیثی می‌خزم توی اتاق خودم پشت مانیتور و بدون ذره اعتراضی دیگر هیچی نمی‌خورم. تجربه‌اش را دارند. دو سه ماه است. انگار که قصد تنبیه داشته باشم؛ خب، زورم به خودم بیش‌تر و زودتر از هرکسی می‌رسد. خودم را تنبیه می‌کنم. با چه چیزی؟ با غذا نخوردن. غذا خوردن کاری بود که قبلن لذت‌بخش بود و الان فقط در حد انجام وظیفه است؛ صرفن یک کار واجب که اگر انجام نشود، اول مامان ناراحت می‌شود که زحمت کشیده و بی‌محلی کرده‌ام، بعد باز مامان ناراحت می‌شود ولی این بار به خاطر این که «این که نمی‌شود وضعیت زندگی. یعنی چه که غذا نمی‌خورم؟ تا حالا آلبالو پلو خوشمزه بود، یک دفعه بدمزه شد؟ خب مریض می‌شوی این‌طوری، این که نشد کار» و الخ دل‌م برای آسایشی که از روح و روانش گرفتم می‌سوزد و گوشه‌ی وجدانم آتش می‌گیرد برایش. بدتر از همه این که تا یک جایی گرسنگی را می‌توانم تحمل کنم بعدش بهانه‌گیر، بداخلاق می‌شوم و اشکم می‌آید دم مشکم! مثلن دفعه‌ی پیش به خاطر این که یکی زودتر ته پنیر لاکتیکی را درآورده بود و من فقط دلم فقط پنیر لاکتیکی می‌خواست نه پنیر تبریز، نه پنیر زیره، نه پنیر گردو، نه حتا پنیر پروسس با طعم چدار رفتم زیر پتو و نیم ساعت همان‌جا ماندم و گریه کردم. گریه‌ی واقعی، نه این‌ها که ناز و قهر و اداست بعد از زیر پتو آمدم بیرون، اشک‌هایم را پاک کردم و باز برگشتم سر زندگی. با همان لبخندی که همیشه هست.

گفتم که. عصبانی‌ام. عصبانی و خسته، نه از روزگار و کار و زندگی که همیشه همین‌طور بالا پایین داشته؛ کلافه و عصبانی‌ام از آدم‌ها. آدم‌ها این‌روزها دارند در بدی کردن به هم ــ و به خودشان حتا، اگر بفهمند ــ‌ سنگ تمام می‌گذارند؛ با تمام قوا زور می‌زنند قواعد همیشگی اخلاقی را با هزار توجیه شرعی و فلسفی و منطقی مثلن (کدام منطق؟ منطق ِ «من»؟) به نفع هورمون‌هایشان تغییر بدهند. دارند زور می‌زنند بوی تعفن باطن بی‌اخلاق‌شان را پشت هزار مقام و درجه‌ی اجتماعی قایم کنند، روی گند و کثافت‌کاری‌هایشان خاک بریزند، دست‌شان را بشویند و پیس‌پیس، به‌خودشان عطر بزنند که خدای‌نکرده کسی بوی گندی به مشامش نرسد. آخ که سرم، معده‌ی نازنینم و وای کیک شکلاتی جانم. حیف من و بیست‌وچهار سالگی‌ام که کور و کر و بی‌وجدان نبود.

برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب