|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
مرو ای دوست ...

صبح، طبق معمول با تاخیر 10 دقیقه‌ای رسیدم مدرسه. از پله‌ها که داشتم می‌رفتم بالا متعجب بودم چرا طبقه این‌قدر ساکته. پیش خودم فکر کردم شاید خانم خسروی (یک عدد ناظم تو دل برو!) توی یکی از کلاس‌هاس یا تازه رفته یا احیانا تو راهرو داره رژه می‌ره. به طبقه خودمون که رسیدم دیدم دو سه تا از بچه‌های اون کلاس توی راهرو دارن آروم حرف می‌زنن و چشم‌هاشون هم خیسه!. پیش خودم فکر کردم طبق معمول ماجرا هندیه!.
رسیدم پشت در کلاس خودمون؛ بر خلاف همیشه این‌قدر ساکت بود که به صرافت افتادم که شاید معلم رفته باشه سر کلاس. در زدم صدای هیچ‌کس نیومد. در رو آروم باز کردم دیدم معلم که سر کلاس نیست!، بلند گفتم:" زهر مار! شماها چه تونه اول صبحی ؟؛ نه صداتون در میاد، نه در می‌زنم جواب می‌دین، خسروی تازه رفته؟! ...". تازه متوجه شدم سکوت بیش از حد غیر عادیه. تو چشمای بچه‌ها نگاه کردم بعضی‌ها داشتن گریه می‌کردن، بعضی‌ها معلوم بود تازه آروم شدن، بعضی‌های دیگه هم دوتا دوتا با لحن آروم و دلسوزانه‌ای خیلی آهسته با هم حرف می‌زدن. من هنوز کیفم رو از روی دوشم بر نداشته بودم یکی گفت: "بگیر بشین".
من که هنوز نمی‌دونستم چه خبره با بهت گفتم: "چی شده؟، مگه خسروی دست بزن هم داره ؟!".
گفت: "هیچی". مثلا می‌خواست یواش‌یواش خبر بده سکته نکنم.
گفتم: "مرگ! واسه هیچی همه‌تون این ریختی شدین ؟؟؟".
که بالاخره گفت: "پدر نگار فوت شده".
گفتم: "کی؟!".
گفت: "دیشب".
گفتم: "برای چی؟ اون که سنی نداشت".
جوابش اومد که دیشب تو سانحه هوایی C130 ... ، بقیه‌اش رو نشنیدم، یعنی دیگه هیچ احتیاجی به شنیدن نداشتم ... حتی احتیاجی به دیدن هم نداشتم، اونی که می‌دیدیم و اونی که شنیدم هیچ احتیاجی به هیچ توضیح اضافه‌ای نداشت. رسول کاظم نژاد، خبرنگار با سابقه‌ی روزنامه کیهان شب گذشته در سانحه هوایی C130 به همراه تعدادی از همکارانش شهید شده بود ... مدام "... سانحه هوایی C130 ..." توی ذهنم می‌چرخید؛ اتفاقی که خیلی از خانواده‌ها رو داغ‌دار کرد ... .

***

قرار شد برای عرض تسلیت به منزل خانواده‌ی کاظم نژاد بریم. جمعیت داوطلب زیاد بود، تحقیقا همه دوست داشتیم نگار رو ببینیم؛ نشد. تعدادی از کلاس ما و تعدادی از اون کلاس (کلاس نگار) و چند معلم و ناظم راهی شدند. هفته بعد هم برای شادی روح پدر نگار با حضور خانواده‌ی کاظم نژاد، چندی از دوستان شهید کاظم نژاد، مسئولی از روزنامه کیهان (که سمتشون رو به خاطر ندارم) تو مدرسه مراسمی برگزار شد تا بقیه هم از خانواده کاظم نژاد دلجوئی کرده‌باشن.
طبقه ما تا روزی که نگار به مدرسه برگشت حال عادی نداشت؛ سکوت بود. وقتی برگشت به خاطر خود نگار سکوت رو شکستیم.

***

حالا ۲ سال از اون روز، از اون سانحه می گذره. برای نگار و امثال نگار داغ نداشتن پدر، برای هنرستان شهید صدوقی نام پایگاه مقاومت بسیج "شهید کاظم نژاد"، برای 20:30 یه آیتم ویژه با زیر صدای ترانه‌ی "مرو ای دوست ... " دکتر اصفهانی به همراه احتمالا متنی که آقای خبرنگار، کامران نجف‌زاده خواهند خواند، و برای من و دوستانم یک خاطره تلخ از اون به یادگار مونده. برای تو چی ؟!

***

پ.ن 1: زمانی که C130 سقوط کرد چند روز پیاپی از این حادثه دلخراش در انواع رسانه‌ها صحبت شد؛ البته نه از جزئیات ماجرا. از خیلی‌ها می‌شنیدم که می‌گفتن کار خودشونه و چیزهایی مشابه این. به نظرم این حرف بی‌ربط بود چون برای من این سوال پیش اومد که اولاً کار کی ؟ ثانیاً چرا و برای چی ؟ مگه یه عده خبرنگار و عکاس و نظامی چه خطری می‌تونن داشته باشن؟! و باز هم شنیدم که قرار نیست رسانه‌ها خیلی روی جزئیات این قضیه مانور بدن، یعنی اجازه ندارن.
چند روز بعد هم که باز اتفاقی مشابه سانحه C130 حادث شد، فقط خبر دادن که "اتفاق افتاد" و تمام. دیگه چیزی اضافه‌تر نشنیدم. از یکی از گوینده‌ها هم اخیراً مصاحبه‌ای خوندم که اتفاقاً ایشون هم به همین قضیه اشاره کرده‌بودن و گفته‌بودن: " به ما گفتن هیچی نگین ...".

سوال‌های من بعد از ۲ سال هنوز بی‌جوابه.


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب