|صفحه‌ی یک| - |آینه‌ی بانو؛ خورشیدی دیگر| - |گنجه| - |تماس|پست‌ها و صفحات قبلی را از پایین وب‌لاگ ورق بزنید

هر چیزی گفتنی نیست؛ باید صبر کرد تا وقت‌اش برسد... . *دوست نداشتم روزی برسد که این‌گونه جملات را در وبلاگم بنویسم، چون به وجدان و حق و حقوق یک نویسنده در ناخود‌آگاه ایرانیان اعتقاد داشتم؛ اما حالا ـ با احترام تمام ـ به خواننده‌گان وبلاگ خورشیدبانو عرض می‌کنم: «تمامی مطالب این وب‌لاگ دست‌نوشته‌های شخصی‌ام بوده ـ و هست! ـ و امیدوارم برای استفاده‌شان گرفتن اجازه را فراموش نکنید!»
پروفایل مدیر وبلاگ
دیگرانم
ابرک شلوار پوش - سجاد صاحبان‌زند
اثبات ما - عطیه عسگری
اکسیر نوآوری - مهندس محمود کریمی
اگر به هم نرسیدیم ـ عبدالله روا
اگر دل دلیل است - انوشه میرمجلسی
الماس ـ کوروش سلیمانی
این‌جا شب نیست - جوان و دانش
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان ـ علی‌رضا بدیع
باید خواب دید ـ امیر شوکتی
بی‌سر و ته - مجتبی آذری
بی‌گاهان - اکرم زمانی
پرواز شب - شاهین شرافتی
پوریا ناظمی - پوریا ناظمی
ترجمه و نوشته‌های امیرمهدی حقیقت - امیرمهدی حقیقت
تنبل‌خونه شاه‌عباسی - کویریات
توکای مقدس - توکا نیستانی
جیره‌ی کتاب
حمید محمدی - حمید محمدی!
خاطرات مشترک - محسن امین
خورشید بانو - رعنا شمس
در جریان باشید - محیا ساعدی
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من است ـ سمیرا راهی
زن سوم ـ گلرنگ
سر هرمس مارانا ـ شوالیه‌ی ناموجود
سهراب سپهری
شُمال از شُمالِ غربی ـ محسن آزرم
عسل و شکر - لاله محمودی
فرا تر از بودن - پریا ابراهیمی
قوزک پای چپ یک زرافه‌ی ایده‌آلیست که در یک عصر پاییزی سیگارش تمام شده می‌خارد
کازابلانکا ـ آقای الف
کتاب‌فروشی هدهد - سانتیاگو، استراگون، ولادیمیر
گاهی، با هم حرف بزنیم ـ نیره غدیری
مدرسه همشهری - مرکز آموزش موسسه‌ی همشهری
مکالمه‌ی سکوت در صفحه‌ی آخر - فرزانه ناظری
میز غذا - سورملینا
می‌نویسم - نسیم صباغان
ناتور ـ پدرام رضایی‌زاده
هزار ساله ـ رضا کتاب‌دوست
وب‌سایت رسمی احمد شاملو - احمد شاملو
وب‌سایت رسمی نادر ابراهیمی - نادر ابراهیمی
نویسندگان
صفحات اضافی
گس؛

مثل خرمالو...

به محض این‌که کلیدم در قفل در می‌چرخد و در باز می‌شود و می‌توانم خودم را در حیاط جا ‌کنم، یکی از شاخه‌های سنگین خرمالو - که چیزی حدود 10-15تا خرمالوی رسیده و نرسیده سر ِ شاخه‌اش جا خوش کرده‌اند - می‌آید و خودش را پرت می‌کند صاف روی صورتم! طوری که انگار سال‌های سال است پیشانی‌ام را نبوسیده‌اند!!
اواخر شهریور، خرمالوها آرام آرام سنگین می‌شوند و تغییر رنگ می‌دهند؛ سبز ِ کال‌شان می‌شود نارنجی ِ رسیده. از همین موقع‌هاست که چپ و راست به سر و صورت‌مان می‌خورند، نزدیک چیدن‌شان که می‌شوند باید دولا دولا از زیر درخت رد شویم! از بس که شاخه‌ها سنگین شده‌اند.
هر وقت هم مهمان بیاید خانه‌مان، محال است از درخت، خرمالوهای کال و رسیده را نچیند و نبرد! بابا می‌گوید همه روزی خودشان را می‌خورند. و برای من عجیب است که میوه‌های این درخت روزی این‌همه آدم می‌شود.... حتی تا سوئد هم می‌روند، چون قسمت و روزی عمه‌خانم هم شده‌است و هیچ‌کسی هم نمی‌تواند روزی دیگری را بخورد!
یک دنیا خرمالو هم سر شاخه‌ها می‌ماند که دست هیچ بنی بشری به‌شان نمی‌رسد تا بچیندشان؛ از درخت بالارفتن هم فایده ندارد. بابا می‌گوید خیر اموات، گنجشک‌ها می‌خورند. و چه‌قدر هم تمیز می‌خورند که حیف و میل نشود! آن‌وقت من دل‌م آب می‌شود که گنجشک‌های نصف نیم‌وجبی (!) خرمالوهای قرمز شیرین شیرین رسیده‌‌ی آن بالا را می‌توانند بخورند اما من باید از این پایین فقط نگاه‌شان کنم... .

خرمالو - مهر 86


برچسب‌ها:
نوشته‌ی رعنا شمس ـ جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧ ـ نظرات () | لینک ثابت مطلب