عکاس نیستم اما عکاسی از آن کارهایی که خیلی دوست‌ش دارم و صرفن به همین علت به خودم اجازه می‌‌دهم دوربین دست بگیرم و سر سوزن ذوقی که هست را خرج شاتر کنم و بعد گوشه‌کنار عکس‌هایم بنویسم «عکاس: رعنا شمس» و این‌طوری کپی‌رایت‌ش را برای خودم محفوظ بدانم. قبل از این‌که دوربین بخرم فکر می‌کردم زندگی بدون دوربین باید خیلی مسخره باشد، اما حالا کاملن مطمئن شده‌ام زندگی با دوربین، این‌طوری که من دارم، خیلی‌خیلی مسخره‌تر است. زندگی عکاس‌جماعت را نمی‌دانم ولی زندگی کسی که دوربین دارد نباید این‌قدر یک‌نواخت و خطی باشد به نظرم. آدم دوربین‌دار باید بلد باشد با دوربین‌اش عشق‌بازی کند. اصلن یک آدم عشق دوربین، عشق عکس و عکاسی باید این‌قدر حال و حوصله داشته باشد که هر وقت حال داشت، یا اتفاقن هر وقت حال نداشت دوربین‌اش را بزند زیر بغل‌ش و برود عکاسی. از چه؟ از هر چه! اصلن یک آدم دوربین‌دار سوا از سوژه‌های عکاسی حال‌خوب‌کن‌اش باید یک مدل در اختیار داشته باشد؛ مدلی که هی نگران کوتاهی و بلندی موهایش نباشد، امروز نگوید موهایم را کوتاه کردم برویم عکاسی، دو هفته بعد بگوید موهایم بلند شد، نرویم. اصلن باید مدل‌ای باشد که آدم بتواند به‌ش بگوید «به تو چه که موهایت بلند شده، من عکاس‌م، من می‌خوام حال‌ش را ببرم، تو چه کاری‌ای این وسط. بیا برویم عکاسی؛ تو دل‌بری‌ت را بکن من هم عکس‌م را می‌گیرم» و خلاص. منتها، مدل‌های امروز یک‌طوری‌اند که نمی‌شود به‌شان گفت بالای چشم‌ات ابرو. بله. این‌طور مدل‌های آتش‌به‌جان‌گرفته‌ای هستند این‌ها. خلاصه این‌که این‌قدر بدبخت و خاک‌برسر شده‌ام که امروز و فرداست در روزنامه آگهی کنم «به یک مدل عکاسی خوش‌اخلاق خوش‌تیپ باحوصله نیازمندیم» و شماره‌تلفن بدهم. ملت هم هی زنگ بزنند و من از صدای پشت تلفن‌شان حدس بزنم طرف وجاهت و متانت و فیلان و بیسار یک مدل راه‌بیا و حوصله‌سرنبر پایه را دارد یا نه؟ هی به چشم خریدار، خیلی بادقت به صدای پشت تلفن گوش بدهم ببینم می‌شود مثلن دست این آدم را گرفت و برد روی پشت بام و آن شعر شمس لنگرودی را عکاسی کرد و موقع بالا رفتن از لبه‌ی پشت‌بام و قرار گرفتن در کادر عمدن تعادل‌‌مان را برهم زد و از بالای بام سقوط کرد و مُرد یا نه. باید همین فردا صبح آگهی بدهم. راستی شما یک مدل عکاسی خوش‌اخلاق خوش‌تیپ باحوصله سراغ ندارید؟

/ 0 نظر / 15 بازدید