مُهری بر مِهرگیاه

یک. اگر عشق را صورتی از انرژی بدانیم، بنا بر قانون پایسته‌گی انرژی می‌توان این گونه بیان کرد که «عشق نه خود به خود به وجود می‌آید، نه خود به خود از بین می‌رود، بل‌که از صورتی به صورت دیگر تبدیل می‌شود.» نظر متقنی در باره‌ی وجود و نابودی خودبه‌خودی‌اش ندارم، اما می‌دانم این از صورتی به صورت دیگر تبدیل شدن‌اش بیش‌تر منفعت است تا ضرر. در نمونه‌های غیر خاک بر سری ِ زن و شوهری‌اش تصور کنید زن و مرد مثل روزهای اول آشنایی برای هم و نسبت به هم گنگ باشند و این گیجی‌شان مدام هم‌دیگر را آزار بدهد؛ یا در سال‌های ده‌اُم و یازده‌اُم زندگی‌شان بخواهند مثل ماه‌ها و سال‌های اول ازدواج‌شان همان‌قدر برای هم هات و هیجان‌انگیز باشند! خب گفتن ندارد که این همه حرارت نمی‌گذارد جنبه‌های دیگر زندگی به کمال رشد کند و خیلی چیزها در شعله‌ی آن عشق آتشین پا نگرفته می‌سوزد. گمان می‌کنم این فراز و فرود، یا همان از صورتی به صورت دیگر تبدیل شدن انرژی چیز بدی نباشد. نظرم صرفن در حد «گمان» است و فراتر از آن نمی‌رود در حال حاضر.

دو. نامجو می‌خواند «عشق در مراجعه‌ست» و من فکر می‌کنم عشق، بیش‌تر به مراقبة است تا هر چیز دیگری. عشق، همانمهر ِ گیاه است. حواس‌ات نباشد، دل به زیر و بم، دل به فراز و فرود ماجرا ندهی از ریشه می‌خشکد. عشق را تر و خشک نکنی، جوری از بین می‌رود انگار که هیچ‌وقت نبوده. طوری محو می‌شود که باید روزی هزار بار لابیرنت بی‌سروته زندگی‌ات را بروی و بیایی تا شاید یک خاطره‌ی محوی ازش پیدا کنی؛ تازه آخر هم شک کنی که عشق بوده یا نبوده.

سه. عشق، فرمول ندارد. قاعده و قانون ریاضی هم بعید می‌دانم سرش بشود. اما برای معنی‌دارتر شدن‌اش، دو طرف قصه باید به یک بیان، روش و قرداد توافقی برسند برای ابراز و نگه‌داری‌اش، که آزار نبینند. دو طرف قصه را هم هر کسی می‌توانید معنی کنید؛ از روابط عاشق ـ معشوقی زمینی بگیرید، تا عابد ـ معبودی آسمانی. عشق، زبان مشترک می‌خواهد. فکر می‌کنم این یکی را هم باید وقت گذاشت و ساخت؛ پُر واضح است که به صورت خود‌به‌خودی از کارخانه روی‌مان نصب نشده.

/ 0 نظر / 12 بازدید