من چرا خودم را تنبیه می‌کنم؟ به عنوان نه سر و نه ته پیاز اعتراض دارم.

عصبانی‌ام. بهانه می‌گیرم. کیک شکلاتی می‌خواهم و می‌دانند این خواستن شوخی نیست؛ اگر کسی نرود و کیک نخرد، بدون حرف و حدیثی می‌خزم توی اتاق خودم پشت مانیتور و بدون ذره اعتراضی دیگر هیچی نمی‌خورم. تجربه‌اش را دارند. دو سه ماه است. انگار که قصد تنبیه داشته باشم؛ خب، زورم به خودم بیش‌تر و زودتر از هرکسی می‌رسد. خودم را تنبیه می‌کنم. با چه چیزی؟ با غذا نخوردن. غذا خوردن کاری بود که قبلن لذت‌بخش بود و الان فقط در حد انجام وظیفه است؛ صرفن یک کار واجب که اگر انجام نشود، اول مامان ناراحت می‌شود که زحمت کشیده و بی‌محلی کرده‌ام، بعد باز مامان ناراحت می‌شود ولی این بار به خاطر این که «این که نمی‌شود وضعیت زندگی. یعنی چه که غذا نمی‌خورم؟ تا حالا آلبالو پلو خوشمزه بود، یک دفعه بدمزه شد؟ خب مریض می‌شوی این‌طوری، این که نشد کار» و الخ دل‌م برای آسایشی که از روح و روانش گرفتم می‌سوزد و گوشه‌ی وجدانم آتش می‌گیرد برایش. بدتر از همه این که تا یک جایی گرسنگی را می‌توانم تحمل کنم بعدش بهانه‌گیر، بداخلاق می‌شوم و اشکم می‌آید دم مشکم! مثلن دفعه‌ی پیش به خاطر این که یکی زودتر ته پنیر لاکتیکی را درآورده بود و من فقط دلم فقط پنیر لاکتیکی می‌خواست نه پنیر تبریز، نه پنیر زیره، نه پنیر گردو، نه حتا پنیر پروسس با طعم چدار رفتم زیر پتو و نیم ساعت همان‌جا ماندم و گریه کردم. گریه‌ی واقعی، نه این‌ها که ناز و قهر و اداست بعد از زیر پتو آمدم بیرون، اشک‌هایم را پاک کردم و باز برگشتم سر زندگی. با همان لبخندی که همیشه هست.

گفتم که. عصبانی‌ام. عصبانی و خسته، نه از روزگار و کار و زندگی که همیشه همین‌طور بالا پایین داشته؛ کلافه و عصبانی‌ام از آدم‌ها. آدم‌ها این‌روزها دارند در بدی کردن به هم ــ و به خودشان حتا، اگر بفهمند ــ‌ سنگ تمام می‌گذارند؛ با تمام قوا زور می‌زنند قواعد همیشگی اخلاقی را با هزار توجیه شرعی و فلسفی و منطقی مثلن (کدام منطق؟ منطق ِ «من»؟) به نفع هورمون‌هایشان تغییر بدهند. دارند زور می‌زنند بوی تعفن باطن بی‌اخلاق‌شان را پشت هزار مقام و درجه‌ی اجتماعی قایم کنند، روی گند و کثافت‌کاری‌هایشان خاک بریزند، دست‌شان را بشویند و پیس‌پیس، به‌خودشان عطر بزنند که خدای‌نکرده کسی بوی گندی به مشامش نرسد. آخ که سرم، معده‌ی نازنینم و وای کیک شکلاتی جانم. حیف من و بیست‌وچهار سالگی‌ام که کور و کر و بی‌وجدان نبود.
/ 0 نظر / 9 بازدید