آی آدم‌ها... آخ آدم‌ها!

آدم‌های آدم، رابطه‌هایش، ارتباط‌هایش، لینک‌هایش، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها، سرمایه‌های بی‌قیمت‌اش هستند.
آدمی‌زاد اجتماعی ــ یا حداقل این نوعی که من‌ام ــ هر چه‌قدر هم سر شلوغ باشد، هر چه‌قدر هم گرفتار و درگیر مشغله‌های روزمره‌اش باشد، یک وقت هرچند اندکی ــ مثلن اندازه‌ی پیامک‌زدن که عملن هیچ وقتی از آدم نمی‌گیرد؛ توی مسیر خانه و کار و دانشگاه هم می‌شود ازش استفاده کرد ــ را خالی می‌کند تا از آدم‌ها، رابطه‌هایش، ارتباط‌هایش، لینک‌هایش، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها احوال‌پرسی کند تا از دایره‌ی ارتباطی‌اش خارج نشوند، خیلی دور نروند. اشتباه می‌کنم بگویید اشتباه می‌کنم.
حالا، تصور کنید آدم اجتماعی شلوغ و پرمشغله‌ی این روزگار، این وقت را هم خالی کرد، از این وقت‌های مُرده‌ی بی‌استفاده‌اش برای زنده کردن و زنده نگه داشتن آدم‌ها، رابطه‌هایش، ارتباط‌هایش، لینک‌هایش، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها استفاده کرد ولی حتا جواب پیامکی، جواب تماس از دست رفته‌ای هم دریافت نکرد، چه می‌شود؟ بنشیند برای خودش نتیجه بگیرد که آن آدم‌ها، رابطه‌هایش، ارتباط‌هایش، لینک‌هایش، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها، بی‌معرفت‌اند؟ نه، هرگز. آدم‌ها، رابطه‌ها، ارتباط‌ها، لینک‌ها، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها حق دارند مشغله داشته باشند، حق دارند گرفتار باشند، حق دارند جواب پیامک احوال‌پرسی ندهند، حق دارند عادت نداشته باشند تماس به هر دلیلی از دست رفته را روی گوشی‌شان ببینند و با طرف تماس نگیرند، حق دارند آن لحظه‌ی برقراری ارتباط دل و دماغ جواب دادن نداشته باشند اصلن و الخ. ولی نباید فراموش کرد که یک ارتباط، یک رابطه، یک کانکشن، دو سر دارد؛ وقتی یک سرش ــ در شرایط متعدد و تکرار شونده، با دلایل بی‌اهمیت و محکمه ناپسند ــ وصل نشود و معیوب باشد و بماند، خیلی معانی دارد که یکی‌ش می‌تواند این باشد: «من مایل به ارتباط با تو نیستم»، «ارتباط با توی ارتباط برقرار کننده، اهمیتی ندارد» و هکذا. و خب، از یک جایی به بعد این آدمی‌زاد اجتماعی سرشلوغ و پرمشغله‌ی این روزگار، وقتی شانس برقراری ارتباط را بارها امتحان می‌کند ــ تا حداقل از گیر و گرفت رابطه عیب‌جویی کند ــ ولی سنگ‌ش هر بار به در بسته می‌خورد، حق دارد تصمیم بگیرد با همین بعضی آدم‌ها، رابطه‌ها، ارتباط‌ها، لینک‌ها، اصلن همه‌ی آن‌هایی که یک روز در زندگی‌اش بودند ــ هر چه‌قدر کم، هر چه‌قدر زیاد ــ و سلام و علیکی داشته با آن‌ها کم‌عمق‌تر و کم‌اعتبارتر رفتار کند. حق ندارد؟

به قول حسین وحدانی، «چیزی/کسی/رابطه‌ای را که به دو پول می‌ارزد – نخرید، اما اگر هم می‌خرید – به صد پول نخرید. و اگر خریدید، صمٌّ بکمٌ عمیٌ شوید، حتی لایعقلون. نه به این خاطر که شاید حسرت نود و هشت‌تای اضافی را که بالایش داده‌اید بخورید. فقط به این خاطر که وقتی قیمت واقعی‌اش را فهمیدید، باورتان به ارزش چیزها/آدم‌ها/رابطه‌ها ترک نخورد، زخمی نشود، خون نیاید. فقط به این خاطر که دو پول، در بهترین حالت، فقط دو پول می‌ارزد.»
/ 0 نظر / 17 بازدید