رقصنده با سوسک‌ها

از سوسک خوش‌تان می‌آید؟ قهری‌ست که نه!
ولی اگر به جبر روزگار، جایی گیر بیافتید که هیچ راه فراری از مزاحمت سوسک‌ها نداشته باشید چه؟ زندگی که تعطیلی‌بردار نیست. اگر نه راه پس داشته باشید و نه راه پیش، حتمن همان کاری را می‌کنید که اجدادمان می‌کردند؛ طبق قانون طبیعت رفتار می‌کنید: یا می‌خورید، یا خورده می‌شوید؛ یا می‌کشید، یا کشته می‌شوید. و به ضرس قاطع این‌گونه‌ خواهد شد که مگس‌کش به دست، گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کنید: حذف سوسک از اکوسیستم مثالی و میل به پیروزی.
نیک که بنگرید ـ بله! یک‌دفعه همین‌قدر رسمی  ـ می‌بینید خیلی جاهای زندگی همین شکلی است؛ وجود یا ورود یک عامل دوست‌نداشتنی، تصمیم به حذف آن عامل و سپس تلاش برای نابودی‌اش. طبیعت با احدی شوخی ندارد، حذف نکنی حذف می‌شوی. و در همین چرخه‌ی حذف ـ و لابد اضافه ـ است که آدم با اکوسیستم، با طبیعت به تعادل می‌رسد و موفق به ادامه‌ی زنده‌گانی‌اش می‌شود. حتا فکر می‌کنم اگر زور آدم به حذف آن عامل دوست‌نداشتنی هم نرسد، نهایتن بعد از کلی خون و خون‌ریزی، به یک هم‌زیستی مسالمت‌آمیز خواهد رسید که این هم‌زیستی مسالت‌آمیز از متعالی‌ترین و بزرگ‌منشانه‌ترین پاداش‌های رفتاری طبیعت به ارگانیزم‌هایش است به نظرم. یک‌جور حل و اضمحلال مادرانه‌ی مشکلات؛ یک‌جور «با هم دوست باشید بچه‌ها»، یک‌طور دست نوازش به سر و گوش ارگانیزم‌ها کشیدن و زیر لب «در مسجد است؛ نه سوزاندنی‌ست، نه کندنی» گفتن.
من، در طول زنده‌گی‌ام بارها سوسک خورده‌ام و البته که بارها توسط سوسک‌ها خورده شده‌ام. منتها، فکر کنم از آن بنده‌های خوش‌شانس خدا بوده‌ام که مثل یونس نبی که از شکم ماهی نجات پیدا کرد و به حریم امن رسید، زود از توی دهن سوسک نجات پیدا کرده‌ام اکثر مواقع. لب کلام این که ـ به طور نسبی ـ به هم‌زیستی مسالمت‌‌آمیز رسیده‌ام. بین خودمان بماند، آن خوی متلاطمِ کمال‌طلب و جنگ‌جوی گریزان از رخوت و رکودم گاهی مگس‌کش می‌گیرد دست‌اش به قصد «حذف سوسک از اکوسیستم مثالی و میل به پیروزی». نشانه‌ی خوبی‌ست برای زنده بودن به گمان‌م. زنده‌ام به هر حال. شکر.

/ 0 نظر / 8 بازدید